مرضيه محمدزاده

1094

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

دشمن دون خواست به تير خدنگ * وقت دوگانه كند از جور تنگ در جلو تير سپاه جفا * سينه سپر كرد دو تن با وفا پيش رخ شاه ستاده دلير * تا نرسد بر تن آن ماه تير چون شه دين داد سلام نماز * گشت سعيد بن وفا سرفراز پاك روانش ز جهان روى تافت * وز الم تير به جنّت شتافت « 1 » * * * مناجات حضرت حسين ( ع ) در قتلگاه : از بر زين چون شه عشق آفرين * كرد زمين مفخر عرش برين با تن صد چاك و دل سوزناك * ناله همى كرد به يزدان پاك گفت الها ! ملكا ! داورا ! * پادشها ! ذو الكرما ! ياورا ! در رهت اى شاهد زيباى من * شمع صفت سوخت سراپاى من عشق تو شد جان و تنم فى هواك * نيست بود در نظرم ماسواك جز تو جهان را عدم انگاشتم * غير تو چشم از همه برداشتم كرد ز دل عشق تو هر نقش پاك * ساخت غمت جامه‌ى تن چاك‌چاك رفت سرم بر سر پيمان تو * محو توام واله و حيران تو گر ارِنى گوى به طور آمدم * خواستيَم تا به حضور آمدم باللّه اگر تشنه‌ام آبم تويى * بحر من و موج و حبابم تويى عشق تو شد عقل من و هوش من * گشته همه خلق فراموش من مهر تو اى شاهد زيباى جان * آمده در پيكر من جاى جان وادى سيناى تو شد سينه‌ام * پرتو عكس تو شد آيينه‌ام اى سر من در هوس روى تو * بر سر نى ره سپر كوى تو ديد رُخت ديده‌ى دل بىحجاب * لاجرم آمد به رهت با شتاب عشق تو گنجى است به ويرانه‌ام * غير تو كس نيست به كاشانه‌ام مىزنم از ناله‌ى « هَلْ مِنْ مُغيث » * من چو نِيَم وز لب توست اين حديث هست كنون در رگ و شريان من * خون تو و شوق تو اى جان من سرّ غم عشق تو شد رهبرم * گو برود در ره وصلت سرم اى دل و دلدار و دل آراى من * اى به رخت چشم تماشاى من نيست ميان من و رويت حجاب * تافت به صحراى من آن آفتاب تشنه لبم تشنه‌ى درياى تو * لايم و آيينه‌ى الّاى تو تشنه به معراج شهود آمدم * بر لب درياى وجود آمدم

--> ( 1 ) - همان ؛ ص 110 .